در این روزهای کرونا زده، دیگر خبری از آن نشاط و بامزگی اوایل شیوع ویروس منحوس کرونا نیست. دیگر هیکس نان نمیپزد. هیچ پرستاری با روپوش و شیلد نمیرقصد. همه منتظر این غول کشنده کوچک هستند تا روزی در خانه آنها را نیز بزند و آنان را به نبرد بخواند. در حالی که سختترین روزهای اقتصادی را میگذرانیم و تورم روزانه بر معیشت اقشار مختلف، علی الخصوص قشر ضعیف، پنبره زده است، این بیماری هم قوز بالای قوز شده و خلق همه مان را تنگ کرده است. در این بین بیماری های روانی مانند افسردگی مانند شیطان در کنجی از خانه منتظر بروز و عرض اندام است. بیماری ای که متاسفانه در کشور ما، کمتر اهمیتی دارد.
حال باید چه کرد؟ در آن واحد در چند جبهه باید جنگید؟ هر کدام ار جبهه ها زیر آتش بار مستقیم مشکلات هستند.
چمیدانم! ای کاش یک روز صبح که بیدار میشوی و اخبار را چک میکنی بگویند این واکسن لعنتی را پیدا کرده اند. یا اینکه خواب آن روز صبحت تا قیام قیامت به درازا بکشد.
برچسب:
نویسنده: هلیا سلیمانی