فنی فومن
-
تاریخ: 1399/10/18 ساعت: 0:52
بستگی داشت از کدام شهر میخواستی به آنجا بروی. اگر مبدا تهران بود، وقتی به ترمینال آزادی میرسیدی یا باید اقبالت بلند می بود و یک ماشین که مستقیم به فومن میرفت را پیدا میکردی، یا باید مسافر
تحریر
-
تاریخ: 1399/10/18 ساعت: 0:52
اگر بحث های محیطی زیستی و کمبود جا در کار نبود، همیشه نوشتن بر کاغذ را به تایپ کردن ترجیح میدادم. در نوشتن روی کاغذ حس بیشتری جریان دارد. وقت هایی که هیجان را میخواهی نشان دهی پر رنگ تر و درهم مینویسی
کرونا
-
تاریخ: 1399/10/18 ساعت: 0:52
در این روزهای کرونا زده، دیگر خبری از آن نشاط و بامزگی اوایل شیوع ویروس منحوس کرونا نیست. دیگر هیکس نان نمیپزد. هیچ پرستاری با روپوش و شیلد نمیرقصد. همه منتظر این غول کشنده کوچک هستند تا روزی در خانه
پاییز
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 1:34
چرا فصل تغییر و نو شدن بهار باید باشه. چرا همین پاییز اخلاقای بدمون رو نذاریم کنار؟ نو شو دوست من ، همین پاییز بهانه ات باشد. نوشته شدهxa0توسطxa0مهدی مجدxa0درxa0ساعتxa019:56xa0|xa0لینکxa0 |xa0
شاید این دفعه شد
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 1:34
ساعت 20:00روز نوزده دی ماه بود که تصمیم گرفتم خودم رو نو کنم از هرچی پلیدی و سیاهی هستش. تغییر از خود برای ساختن یک دنیا بهتر نوشته شدهxa0توسطxa0مهدی مجدxa0درxa0ساعتxa020:0xa0|xa0لینکxa0 |xa0
رادیو مم بعد
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 1:34
نمیدونم ایا تو این دنیای مینی مال شده 140کاراکتری(جدیدا هم 280 کاراکتری) هنوز فرصت دارین تا چند دقیقه بشینید پای یک رادیو و به سان ایام قدیم چایی بخورید و یا نه. اگر دوست داشتید این حس را مجددا تجربه کنید پیشنهاد میکنم رادیو ممبعد رو تجربه کنید.سریال رادیویی که ساخته شد تا مجالی باشد برای همه صداهای...
اندر احوالات تکنولوژی یا علم بهتر است یا ثروت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:39
قدیم تر ها که میخواستی با دختری وارد رابطه شوی یا به اصطلاح مخش را بزنی ، اول باید با هزار جور کارآگاه بازی متوجه می شدی که دختر رویاهات به چه زمینه ای بیشتر علاقه دارد. بعدش باید حسابی خودت را فرهیخته و عالم دهر در آن زمینه xa0میکردی. یعنی اگر موضوع مورد علاقه دختر ، میکروب های انتهای روده بزرگ بود...
نسل رفته بر گا
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 20:17
موقیعت یک-داخل کافهمیز ها همه پر بودند و من هم تنهایی یک میز را اشغال کرده بودم,دو دختر نوجوانxa0 16-17ساله با ارایش غلیظ و صورت هایی که به زور کرم سفید شده بودند وارد شدند و چون جایی برای نسشتن نبود از من اجازه خواستند تا کنار من بنشینند ,من هم که سرم به خواندن مجله ام گرم بود اجازه دادم.از سر فضول...
عاشقانه
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 20:17
جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۶ عاشقانه وقتی چشم هایت بی اختیار به درخت یا چراغی خیره میشودبی اختیار میترسممیترسم نکند در پس چشم هایت فکری نهفته باشدیا رویایی باشد که من در آن حضور نداشته باشمبرایم هیچ چیز خطرناک تر از این نیست کهروزم بی تو اغاز شود و شبم بی تو تمامخورشید و ماهم شو. نوشته شدهxa0توسطxa0مهدی مج...